فوتبال پدیده پیچیده ایست. پیر و جوان، تحصیل کرده و بی سواد و پولدار و فقیر نمی شناسد. وقتی تیم ملی مسابقه دارد همیشه نگران پدرم هستم که خدای نکرده سکته نکند! نگران برادرم هستم که بعد از مسابقه در کوچه پس کوچه ها قشقرق به پا نکند و نگران خودم هستم که یک وقت حنجره ام را پاره نکنم!
دیروز با چند تا از دوستان به تماشای بازی ایران- مکزیک نشستیم. اوایل بازی آنقدر هیجان داشتیم که هر بار توپ به دست تیم ایران می افتاد هورا می کشیدیم و با هر حمله ای نفس در سینه مان حبس می شد. بعد از مدت کمی تصمیم گرفتیم برای بیشتر شدن هیجان تیم مکزیک را تشویق کنیم. با اولین گل در طرفداری مکزیک شعار دادیم و بقیه دوستان تنها پوزخندی روانه مان کردند.
اما گل مساوی جو را به نفع آنها تغییر داد. راستش هیجانی که از زدن گل به مردم ما دست می دهد، قابل مقایسه با هیچ چیز نیست. انگار فرزندشان در کنکور قبول شده یا نوه دار شده اند یا حتی در قرعه کشی «ریو» برده اند!! چه پدیده دیگری را می شناسید که بتواند چنین تاثیر عمیقی بر روی این جمعیت عظیم داشته باشد؟
اما خوب همان طور که شادیمان جنون آمیز است ناراحتیمان هم حسابی است! گل دوم را که خوردیم و پشت بندش با فاصله کمی گل سوم، همه وا رفتند. آن همه هیجان ناگهان فروکش کرد.
ما هنوز شعار می دادیم که:
«ما منتظر چارمیش هستیم.. هیچ جا نمی ریم همین جا هستیم»
اما اینبار با نگاههای غضبناک، گاهی گوشه کنایه و حتی تهدید روبرو شدیم!! این جو سنگین ما را بر آن داشت تا تغییر موضع دهیم. البته باز هم تنها ما بودیم که شعار می دادیم و با علاقه بازی را دنبال می کردیم:
«درسته سه تا گل خورده.. علی دایی که نمرده!»
«ایران! دوستت داریم همیشه.. یک باخت چیزی نمی شه»
اما دیگر شعارهایمان تاثیری نداشت. همه ساکت بودند و غمگین. انگار فرزندشان پس از پنج سال ماندن پشت کنکور باز هم رتبه نیاورده یا دخترشان با داشتن دو تا بچه طلاق گرفته یا حتی تمام زندگیشان نیست و نابود شده است!!
فوتبال که تمام شد جمعیت بدون هیچ حرفی پراکنده شد و ما ماندیم و فردوسی پور که تمام تلاش خود را به خرج می داد تا این غم بزرگ ملت ایران را تسلی بدهد!!