به نام او که ما را عاشق آفرید..
و به نام «عشق»، این یگانه شهریار ابدی تاریخ
نامه دوستی را می خواندم که برایم از عشق گفته بود، از هوس، از نفرت و از پسر کوچک و خامی که در بازی زمانه چه خوب پخته شده بود.. همه ما عشق را از نگاه خود معنا می کنیم و تبصره می دهیم که عشق این است و جز آن نیست.. اما آیا تا به حال به این فکر کرده اید که ما اصلا چرا به عشق احتیاج داریم؟ با آنکه می دانیم عاقبت آن یا فراق است که تحمل آن کمر مجنون را خم نموده، یا وصال که «مدفن» آن است؟ البته اگر از دیگر مصیبت های رهروان آن چشم بپوشیم..
می دونید امتحاناتم تازه تمام شده و دوباره بر گشته ام تا ته ته احساساتم را با شما در میان بگذارم..
راستی حالا من مهندس شده ام!!